مراد على شمس

544

با علامه در الميزان ( فارسى )

انفاق مال كه نسبت به مستحق حسن و نسبت به غيرمستحق قبيح است . و از طرفى حسن همواره امرى است وجودى و قبح امرى است عدمى و عبارت است از نبودن و يا نداشتن موجود آن صفت و حالتى را كه ملايم طبع و موافق آرزويش است ، و گرنه خود موجود و يا فعل با قطع‌نظر از موافقت و مخالفت مذكور نه حسن است و نه قبح ، بلكه فقط ( خودش ) مىباشد . چند مثال در اين‌باره : زلزله و سيل بنيان‌كن ، اگر به مرزوبوم ملتى روى آورد ، براى دشمنان آن ملّت دو نعمت خيلى « خوب ! » به‌شمار مىآيد در حالى كه نسبت به خود اين ملّت ، خيلى بد است . در نظر دين ، هربلاى عمومى كه بر كفار و تبهكاران و مفسدين روى زمين ، ستمگران ، ياغىها ، و مردمان آلوده به فسق و فجور ، نازل مىشود ، « سرّاء » و نعمت و خوب است در حالى كه همين چيزها بالنسبه به يك ملّت شايستهء با ايمان « ضرّاء » و نقمت و بد است . غذا خوردن ، « خوب » و « مباح » است در صورتى كه از مال شخصى خود باشد ولى همين غذا اگر مال ديگرى باشد و او راضى نباشد خوردن آن ، « سيّئه » و « حرام » است زيرا چنين غذا خوردنى ، نهى دارد و آدمى مأمور است كه فقط آنچه را كه خدا بر او حلال كرده ، بخورد . آميزش زن و مرد اگر براساس ازدواج قانونى باشد خوب و مباح است ولى اگر سفاح و نابكارى باشد و ازدواج قانونى نباشد ، « سيّئه » و « حرام » است زيرا با تكليف الهى موافق نيست . با اين مثال‌ها واضح شد كه : « حسنات » عنوان‌هاى « وجودى » امور و افعالند ولى « سيّئات » عنوان‌هاى عدمى ولى در هرصورت ، متن آن چيزىكه متصف